عاشق

دل نوشنه های من

اگـــــــــــــــــــــر

.

دلی برای دوست داشتن ،

و

خدایی برای پرستش داری ،

.

.

.

خـــــــــــــــــــــوشبختی !!

نوشته شده در دوشنبه 21 بهمن1392ساعت 22:5 توسط رها| |

 

 

دعای" قاصدک ها "

خوشبختی ادم هاست.

برایت آرزوی یه دنیا ,

.

.

.

قاصدک دارم...

نوشته شده در یکشنبه 20 بهمن1392ساعت 13:4 توسط رها| |

 

خدایا !

.

هفت میلیارد نفر مال تو,

.

.

.

اون یه نفر مال من باشه؟!!؟!!

نوشته شده در یکشنبه 20 بهمن1392ساعت 13:3 توسط رها| |

رو تـــو تعصب دارم

ولی ادعایی ندارم

.

نمیگم خیلی خوشگلی..

چون خوشگتر از تو زیاده..

.

نمی گم خیلی پولداری ..

چون پولدارتر از تو زیاده ..

.

نمی گم خیلی شیرین زبونی ..

چون چرب زبون تر

و خوش صحبت تر از تو زیاده ..

.

ولی ..

می گم:" تو "هـــمونی که برای من بهـــترینی !

نوشته شده در یکشنبه 20 بهمن1392ساعت 13:2 توسط رها| |

" آغوش تو "

مجهول ترین معادله دنیاست!!!

.

نه زمان در آن تعریف می شود،

نه مکان!

از هر بعدی بی انتهاست!

هر چه هست اکسیژن ناب ,

که به من زندگی می بخشد

!

تنها مجهول زندگیم که نمی خواهم هیچ وقت

و هیچ وقت ..

.

حل شود.

نوشته شده در یکشنبه 20 بهمن1392ساعت 12:58 توسط رها| |

 

نباید یه مو از سرت کم بشه!

حق نداری اخم کنی، همیشه باید بخندی!

اجازه ناراحت شدن نداری!

باید خیلی مواظب خودت باشی فهمیدی؟

حق مریض شدن نداری!

باشه؟

چون من دوستت دارم!

نوشته شده در یکشنبه 20 بهمن1392ساعت 12:57 توسط رها| |

تقــدیــر را بــهانه کـــــــرده اند بـــرای نرسیـــدن تــو بــــه من.. بـــــاور کــن هیــــچ مانعــــی نیــــــــست.. بـــــــه گــــمانم هـــنگام نگـــــارش تقدیـرمان.. خـــدا عطســه کـــرده همیـــن.. بـــــه صبــــر کـــــــه اعتقـاد داری؟؟

نوشته شده در یکشنبه 20 بهمن1392ساعت 12:56 توسط رها| |

چرا بغل کردن حس خوبی به آدم میده ؟ چون در سمت راست بدن قلب وجود نداره و اونجا خالیه ولی وقتی کسی رو که دوست داری بغلش میکنی قلبش اون جای خالی رو پر میکنه و انگار که تو صاحب دو تا قلب شدی .

نوشته شده در یکشنبه 20 بهمن1392ساعت 12:56 توسط رها| |

یعنی میشه یه روز من و تو به هم برسیم

 

بعد صبح بیدارت کنم بگم :

 

" پاشو عزیزم .. صبحت بخیر

 

ببین چه برفی اومده .. چه خوشگله .. "

 

بعد تو بگی :" سلام عشقم .. خوابم میادددد .. "

 

بگم: " پاشو تنبلی باید بری سر کار دیرت میشه ها "

 

بعد تو زورکی لای چشماتو باز کنی بگی :

 

" ووی چه برفی اومده .. چه باحاله ..

 

مگه تو عاشق برف نیستی ؟ "

 

بگم: " چرا اما بیشتر عاشق ِ تو ام .. میدونی که ؟؟ "

 

تو هم بگی : " میدونم .مال ِخودمی ..بیا بغلــــم .. کار بی کار !! "

 

محکــــــم بغلم کنی و بگی :

 

" امروز میمونم پیشت .. مــــن و تـــــو

 

بعد دو تایی میریم برف بازی .. "

 

منم بوست میکنم میگم : عاشقتــــــم ..

 

تو هم میگی:" پدر سگ خودمی ..حالا بیا یه کم دیگه لالا کنیم .."

 

آروم سرم روی سینه ات .. موهامو نوازش میکنی ..

 

این آرامش .. این عشق .. این بودن کنار ِتـــو ..

 

این برف سفید و پاک .. مثل عشقمون ..

 

خـُــــدا جون یعنی میشه ؟

نوشته شده در یکشنبه 20 بهمن1392ساعت 12:54 توسط رها| |

آهاى تویى که قراره یه روز جای منو بگیری!!!

یادت باشه :

عاشق رياسته !!!!

حرفاي عاشقانه خیلی دوست داره ...

قورمه سبزي غذاي محبوبشه ....

هی بهش نگو این کارو کن ؛اون کارو کن, عصبی میشه ....

آرومتر و صبورتر از اون نمی تونی پیدا کنی ....

عاشق بارونه ...

وقتی مریضه هواشو خیلی داشته باش ...

چیزی را تكرار نكن بدش میاد ....

وجودش آرامش کامله ....

خسته که باشه صداش دیوونت میكنه یا وقتی از خواب پا میشه ....

به هيچ وجه بي خبرش نذار نگرانش نكن یادت باشه که...

اون همه چیزِ منه ... حق ندارى اذیتش کنی ...!!!

آهاى تویى که قراره یه روز جای منو بگیری

یادت باشه

يه روزي بغلش جاي من بوده

يه روزي دستاش تو دست من بوده

هواشو خيلي داشته باش

اون هرلحظه توي يادمنه

نوشته شده در دوشنبه 14 بهمن1392ساعت 18:14 توسط رها| |

با کسی باش که

وقتایی که دلت گرفته

حوصله نداری

ناراحتی

حس میکنی یه دنیا غم داری

بلد باشه شادت کنه

راه قلبتو بلد باشه

تنهات نذاره

نوشته شده در دوشنبه 14 بهمن1392ساعت 18:13 توسط رها| |

 

این روزها

بیشتر از هر زمانی

دوست دارم خودم باشم!!

دیگر نه حرص بدست آوردن را دارم

و نه هراس از دست دادن را.....

هرکس مرا میخواهد بخاطر خودم بخواهد

دلم هوای خودم را کرده است...

همین...

نوشته شده در دوشنبه 14 بهمن1392ساعت 18:12 توسط رها| |

سلام خدا جون …

 

میدونم ازم دلخوری ،

 

میدونم چند وقته بهت سر نزدم ،

 

میدونم چند وقته فراموشت کردم !

 

خدا جون میخوام واست از دلتنگیم بگم ،

 

میدونم مثه همیشه سنگه صبورمی .

 

دلم خیلی گرفته ،

 

این بار نه از دور و بریهام ، نه از دنیا ، از خودم !!

 

یه مدته حضورت توی لحظه های بودنم احساس نمیشه !

 

یه مدته بودنت توی زندگیم کمرنگ شده !

 

یه مدته از گناه ابایی ندارم !

 

یه مدته دیگه از سنگینی نگاهت شرم ندارم !

 

یه مدته توی مرداب زندگی غرق شدم !

 

یه مدته بنده ی ناسپاس شدم !

 

یه مدته مغرور شدم !

 

خدا جون نمیدونم چرا دیگه صدای اذونت آرومم نمیکنه !

 

یه مدته شنیدن صدای “الله اکبر ” اذونت مضطربم میکنه !

 

اضطراب از فاصله ی افتاده بین من و تو

 

خدا جون … تو کمکم کن !!

 

نذار از تو تهی بشم ، نذار با نبودنت بمیرم !

 

“دستمو بگیر، کمکم کن“

 

 

نوشته شده در دوشنبه 14 بهمن1392ساعت 18:11 توسط رها| |

پاره تنم به تن دیگری رفتی؟عادتم را که میدانی! چندشم میشود لباسی که به تن دیگری رفته باشد بپوشم..

تک پرم نماندی خیالی نیست دیگری پرپرت میکند شک نکن...

حرفهایم..دلخوری هایم..دلتنگی هایم و تمام اشک های من بماند برای بعد...

تنها به من بگو:" با او چگونه میگذرد که با من نمیگذشت؟؟؟؟ "

نوشته شده در دوشنبه 14 بهمن1392ساعت 18:10 توسط رها| |


حوآست بآشد بآنو...!
اگر بہ مَردے بیش از حَد بَهآ دَهے...
دیگر برآے دآشتنت تلآش نمے کند...
نگآهش سَرد مے شَود...
کلآمَش بے روح......
دستآنَش یخ زده...
و حرف هآیَش بوے دل مُردگے مے گیرد...

نوشته شده در یکشنبه 6 بهمن1392ساعت 12:47 توسط رها| |


قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت