X
تبلیغات
عاشق


عاشق

دل نوشنه های من

کوچک که بوديم چه دل هاي بزرگي داشتيم
اکنون که بزرگيم چه دلتنگيم
کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را
از نگاهش مي توان خواند
اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد
و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم
سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست
دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد
بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!!
بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند
بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ...هيچ كس نمي فهمد
................................................................................​..............
بازنده منم
که در را باز می گذارم
شاید که بازگردی
دزد هم که بیاید ..
چیز مهمی برای بردن نمی یابد

 

 

نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1392ساعت 10:40 توسط رها| |

يه وقتايي که دلت گرفته ؛

بغض داري ،

آروم نيستي !

دلت براش تنگ شده ....

حوصله ي هيچكسو  نداري !

به ياد لحظه اي بيفت که :

اون همه ي بي قـراري هاي تو رو ديد؛

اما ....

چشمـاشو بست و رفت ... !!!

نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1392ساعت 10:31 توسط رها| |


مادر خوبم ، روزت مبارک
به تو سلام می کنم، تا خانه عروجم با دعای تو بنا شود
و دلم در آسمان آبی مهرت رها شود
روزت خجسته، لبانت پر ز خنده و دلت شاداب و سرزنده باد . . .
.
.
.
زیبا ترین کلمه برلب های بشریت کلمه«مادر» وزیبا ترین آوا،
آوای«مادرم» است.این کلمه آکنده از عشق و امید است،
کلمه شیرین و مهر انگیز که از اعماق قلب بر می خیزد
وزیبائی است.مادر همه چیز ماست
مادر آن روح جاودانی است که
لبریز از عشق و
زیبائی است

    

نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1392ساعت 12:37 توسط رها| |

گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی

نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی

یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود

و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه

و من بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت

ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود

ز آنچه زیر لب می گفت شنیدم، سخت شیدا بود

نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش

افتاده بود اما طبیبان گفته بودندش

اگر یک شاخه گل آرد از آن نوعی که من بودم

بگیرند ریشه اش را و بسوزانند

شود مرهم برای دلبرش آندم شفا یابد

چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را

بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده

و یک دم هم نیاسوده

که افتاد چشم او ناگه به روی من

بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من

به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و

به ره افتاد و او می رفت و من در دست او بودم

و او هر لحظه سر را رو به بالاها

تشکر می کرد پس از چندی

هوا چون کوره آتش زمین می سوخت

و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت

به لب هایی که تاول داشت گفت: اما چه باید کرد؟

در این صحرا که آبی نیست

به جانم هیچ تابی نیست

اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من

برای دلبرم هرگز دوایی نیست

و از این گل که جایی نیست

خودش هم تشنه بود اما

نمی فهمید حالش را چنان می رفت و

من در دست او بودم و حالا من تمام هست او بودم

دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟

نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟

و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت

که ناگه روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر او کم شد

دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد، آنگه

مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت

نشست و سینه را با سنگ خارایی

ز هم بشکافت! ز هم بشکافت!

اما ! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد

زمین و آسمان را پشت و رو می کرد

و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد

نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را

به من می داد و بر لب های او فریاد

بمان ای گل که تو تاج سرم هستی

دوای دلبرم هستی بمان ای گل

و من ماندم نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی

و نام من شقایق شد گل همیشه عاشق شد

نوشته شده در یکشنبه 1 اردیبهشت1392ساعت 20:34 توسط رها| |

کاش سورمه اولیدم چکیلیدم گوزووه

گوزوون یاشی اولیدم سوزلیدم اوزووه

گجتین نصفدی یارب یوخو گلمور گوزمه

بو نه عالمدی خدایا دیورم اوز اوزمه

بیر نفر حاکم اولا جمع اده معشوق لری

آچا زنجیر  جفادان دل دیوانه لری  

نوشته شده در شنبه 31 فروردین1392ساعت 16:53 توسط رها| |

 

صبر ایله کونول محنت هیجرانه تلسمه/درد اهلی یتر صبر ایله درمانه تلسمه/یوسیفده زلیخانی محبت له سویردی/سالدیردی زلیخا اونی زیندانه تلسمه/دنیایه وفا ایلمه چوخ آغلاما کونلوم/دنیا نه وفا قلدی سلیمانه تلسمه/کام آلمیاجاخ آیریلیغا باعث اولانلار/عاشق چاتاجاغ سوگیلی جانانه تلسمه


ترجمه:صبر کن ای دل بر محنت دوری عجله نکن/صاحب درد خواهد رسید برایدرمان عجله نکن/یوسف هم زلیخا را با عشق دوست داشت/آخر زلیخا به زندانش انداخت عجله نکن/ به دنیا زیاد وفا نکن و گریه هم نکن ای دل/دنیا چه وفائی به سلیمان کرد عجله نکن/کسانی که به جدائی دامن می زنند/عاشق به جانان خود خواهد رسید عجله نکن

نوشته شده در شنبه 17 فروردین1392ساعت 12:56 توسط رها| |

 


همیشه یادتان باشد که زندگی پیشکشی است برای شادمانی و خوب زیستن، لبخند زیباترین آرایش هر فرد است و مثبت اندیشی کلید خوشبختی. زندگی کوتاه تر از آن است که خود را بخاطر مسائل بی ارزش دچار استرس کنید. از همه لحظه های عمرتان لذت ببرید، کمتر قضاوت کنید و بیشتر بپذیرید و مادامی که به کسی آسیب نمی رسانید همانگونه که دوست دارید زندگی کنید و اهمیت ندهید که دیگران درباره شما چگونه فکر می کنند و چه می گویند.

 

نوشته شده در شنبه 17 فروردین1392ساعت 12:30 توسط رها| |

 

گر آغلاماسا قاره بولوط غنچا گول آچماز
گر گولمسه گول درد و غمه چاره تاپولماز
گلشنده گولون قیمتی گولدور گوله بولسه
نامرد الی سیندیرماسا بو شاخه نی سولماز


اگرابرسیاه نبارد غنچه ای نمیشکفد...واگرگلی نشکفد چاره ای برای دردوغم نخواهدبود
قیمت گل درگلستان همان گل است اگرتوان شکفتن داشته باشد....اگر دست نامرداین شاخه گل را نچیند گل هرگز نمی پژمرد

نوشته شده در پنجشنبه 15 فروردین1392ساعت 21:43 توسط رها| |

 

ال چک داها بو قلبیمی ویران اله مکدن/ عشقونده منی هر گئجه گریان اله مکدن/بیر یاره ویریبسان منه ای قامتی رعنا/ عاجزدی حکیملر منه درمان اله مکدن/ بیر درد قانان یوخدی منیم دردیمی قانسین/ یاندی جیگریم دردیمی پونهان اله مکدن


ترجمه: از ویران کردن این قلبم دست بردار/از عشقت هر شب مرا گریان کردنت/یک زخمی بهم زدی که ای یار رعنا قامت/ عاجزند دکترها از درمان من/ یک اهل درد نیست تا درد مرا بفهمد/ از بس دردم را پنهان کردم جیگرم می سوزد.

 

نوشته شده در چهارشنبه 14 فروردین1392ساعت 19:0 توسط رها| |

 

حسرتین دن یانارام شمـع کیمی هرگون گئجه لر
نه دوربسان سونور عـومرین شمعی جانا منه باخ
سینه ایچــره اورگیــــــم هر گئجه لر قـــان اغلار
قــوی اولوم هر گئجه قـوربان سنه جانان منه باخ


ترجمه:
ازداغ نبودنت هرشب تاصبح وجودم شعله وراست
دلیل تردیدت درامدنت چیست که شمع عمرم روبه اتمام است
توسینه ام دلم هرشب تاصبح خون گریه میکند
مشکلی نیست بگذارهرشب فدایت شوم فقط نیم نگاهت راازان من کن

نوشته شده در جمعه 9 فروردین1392ساعت 12:10 توسط رها| |

 

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند

یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم

که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد

یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم

چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باش

.

.

.

عمری با حسرت و انده زیستن نه برای خود فایده ای دارد و نه برای دیگران باید

اوج گرفت تا بتوانیم آن چه را که آموخته ایم با دیگران نیز قسمت کنیم . . .

.

.

.

لحظات از آن توست؛ آبی، سبز، سرخ، سیاه، سفید

رنگهایی را که بایسته است بر آنها بزن

روزهایتان رنگارنگ

سال ۱۳۹۲ مبارک ....

نوشته شده در یکشنبه 27 اسفند1391ساعت 15:22 توسط رها| |

 

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال

حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد

رابه تمامی عزیزان تبریک و تهنیت عرض نموده و سالی سرشار از برکت و معنویت

را ازدرگاه خداوند متعال و سبحان برای شماعزیزان مسئلت مینماییم

 

 

نوشته شده در یکشنبه 27 اسفند1391ساعت 15:17 توسط رها| |

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه 26 اسفند1391ساعت 16:13 توسط رها| |

 

کربلا دشتینده طوفان دیر بوگون

زینبین حالی پریشان دیر بوگون

یا حسین و یا ابوالفضل کلمه سی

بوتون دیللرده غلطان دیر بوگون

تبیان زنجان

بۇ همان گۆندی باتۇب یاسه جاهان

بوْیانۇب قانه سۇسۇز پیر-وْ-جاوان

انبیالر باش آچۇب آغلۇرێ قان

نئجه قان آغلاماسۇن داش بۇ گۆن

تبیان زنجان

بۇ همان گۆندی سوْلۇب دین چمه‌نی

سارالۇب سرو-وْ-گۆل-وْ-یـاسـه‌مه‌نـی

قطعـه-قطعــه اوْلـۇب اکبـــر بـــده‌نــی

نئجـه قـان آغلامـاسـۇن داش بــۇ گـۆن

 

تبیان زنجان

 

نوشته شده در پنجشنبه 2 آذر1391ساعت 18:29 توسط رها| |

 

باز محرم شدو دلها شکست از غم زينب دل زهرا شکست
باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست
آب در اين تشنگي از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست
قاسم وليلا همه در خون شدند اين چه غمي بود که دنيا شکست
محرم ماه غم نيست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسين است

نوشته شده در پنجشنبه 2 آذر1391ساعت 18:14 توسط رها| |


قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت